داستانی که برای خود تعریف میکنید، مسیر زندگی و موفقیت شما را شکل میدهد. شما این داستان را از هزاران منبع میآموزید—پرستاران و مراقبان، افراد دارای قدرت و نفوذ، خانواده، دوستان و همسالان، معلمان و تجربیات شخصی. شما چه داستانی برای خود تعریف میکنید؟
من وقتی کودک بودم، برای فرار از خانوادهای وحشی و بیرحم خودم را در کتابها غرق میکردم. در حالی که آنها مشغول «هیچ اسمی را بیعذاب نگذاشتن» بودند، من قصههای پریان، داستانهای شاه آرتور، اساطیر یونان و روم، داستانهای ماجراجویی، زندگینامهها، هزار و یک شب، نارنیا و سرزمین میانه—هرچه دستم میرسید—میخواندم. بنابراین داستانی که برای خود تعریف میکردم، دربارهٔ درست کردن اشتباهات، پذیرفتن دعوتنامههای ماجراجویانه و خطرناک، نجات بانوان شرافتمند و یافتن سرنوشت خود در مسیر طولانی و خاکی ماجراجویی بود.
جهان شما چگونه است؟
جهان شما اساساً خوب است یا بد؟ منصفانه است یا ناعادلانه؟ خیرخواه است یا در هر پیچ و خم خطرآفرین؟ قابل پیشبینی است یا پر از تصادف و شانس؟ داستانی که برای خود تعریف میکنید، نگرش شما به زندگی را شکل میدهد و در نهایت مشخص میکند چه چیزی را دنبال خواهید کرد—و بنابراین چه چیزی را میتوانید به دست بیاورید.
مهمترین بخشهای داستان شما، آنهایی هستند که خودتان کمتر از آنها آگاهید: طبیعت دنیایی که در آن قرار گرفتهاید، فرضهایی دربارهٔ رفتار دیگران، نوع جاهطلبیهایی که مجاز است داشته باشید، و انتظاراتی که برای خود تعیین میکنید—چه به آنها برسید، چه کوتاهی کنید و چه از آنها فراتر روید.
وقتی در سالن تاریکی نشستهام و معرفی یک سخنران را میشنوم و آمادهٔ شنیدن سخنرانی او میشوم، و آن فرد به من معرفی میشود به عنوان «اولین کسی از خانوادهاش که X را به دست آورده»، توجه ویژهای میکنم. آمادهام چیزی بنیادی و مهم از سخنران بیاموزم، زیرا دشواری ویژهٔ شکستن قالبهای داستان خانوادگی که بر کودکان گذاشته میشود، وجود دارد.
روایت زندگی خود را بنویسید
شما را به چالش میکشم که روایت زندگی خود را بنویسید: داستان شخصی و خانوادگی که در ابتدا از آنها به ارث بردید و سپس آن را به داستان خود تبدیل کردید. با نوشتن آن به شکل یک روایت کامل و منسجم، حداقل بخشی از فرضهای پنهانی که زندگی شما را هدایت میکنند، آشکار میشوند. این فرضها ممکن است هنوز شما را عقب نگه دارند، یا ممکن است سوخت موشکی باشند که شما را به سمت پیشرفت سوق داده است. اعتماد به نفس و توانایی ورود به یک چالش با تمام وجود، از تعریف داستانی ناشی میشود که شما را در نقش قهرمان قرار میدهد و اجازه میدهد بر چالشهایی که ناگزیر با آنها مواجه خواهید شد، غلبه کنید—بدون اینکه راه خود را گم کنید.
ایده این است که هر روز قدمهای کوچکی بردارید که شما را بیشتر به داستان خود نزدیک میکند، اطرافتان را با همپیمانانی پر کنید که برای موفقیت نیاز دارید، و حس پیشرفت را ایجاد کنید که باعث میشود همچنان تلاش کنید. ایده این نیست که در یک پرش عظیم قلهٔ داستان را فتح کنید، بلکه این است که حین حرکت بیاموزید، در صورت نیاز مسیر را تغییر دهید و تنظیمات لازم را انجام دهید.
فقط یک داستان است
این فقط یک داستان است. این کلمات را بارها شنیدهام، به شکل تحقیرآمیز دربارهٔ یک ایده بزرگ یا امیدی عظیم، اما فقط داستانها هستند که به ما اجازه میدهند سفری در پی چیزی نجیب، عظیم یا فراتر از توان عادی یک انسان داشته باشیم. داستان شما چیست؟ آیا شما را به جلو میراند یا عقب نگه میدارد؟
