یکی از بزرگترین سوءتفاهمها درباره اختلالات خوردن، موضوع انگیزه است. بسیاری تصور میکنند اگر کسی واقعاً بخواهد کمک بگیرد، بدون تأخیر به دنبال درمان میرود. اما در واقعیت، کاهش انگیزه در این بیماران غالباً ریشه در ترس، اجتناب یا ناتوانی در درک کامل وضعیت دارد و نه صرفاً نخواستن کمک. این کاهش انگیزه، بخش جداییناپذیر از بیماری است و نمیتوان آن را به سادگی با اراده یا بیصداقتی فرد توضیح داد.
چرا افراد مبتلا به اختلالات خوردن به دنبال کمک نمیروند؟
بسیاری از بزرگسالان دچار اختلالات خوردن درمان را به تأخیر میاندازند، زیرا علائم بیماری برایشان به نوعی حفاظ و محافظ تبدیل شدهاند. این اختلال ممکن است احساسات آنها را تنظیم کرده، اضطراب را کاهش دهد یا حس کنترل و هویت را به آنها بدهد. به همین دلیل، رها کردن این علائم، حتی اگر آزاردهنده باشد، ممکن است بهمراتب تهدیدکنندهتر به نظر برسد و اجتناب از درمان به عنوان استراتژی بقا شکل میگیرد.
این پدیده در نوجوانان به شکل متفاوتی ظاهر میشود. والدین ممکن است متوجه مشکلاتی شوند اما به دلیل انکار فرزند یا ظاهراً «خوب بودن» او، از فشار آوردن بیشتر خودداری کنند. آنچه گاهی به نظر لجبازی یا انکار میرسد، در واقع «آنوسوگنوزیا» یا کاهش توانایی در درک جدیت بیماری است که به عنوان یکی از ویژگیهای مستند اختلالات خوردن شناخته شده است، بهویژه وقتی سوءتغذیه یا تفکر سختگیرانه هم وجود دارد.
انگیزه؛ سد یا پل در مسیر درمان؟
در هر دو گروه بزرگسال و نوجوان، نبود تمایل به دریافت کمک اغلب اشتباهاً به عنوان فقدان درک یا آمادگی تعبیر میشود، اما در واقع این یک واکنش دفاعی است که بیماری برای حفظ خود نشان میدهد. در برخی مراکز درمانی نیز انگیزه به عنوان یک سد عمل میکند؛ برخی برنامهها شرط شروع درمان را آمادگی ابراز شده میدانند یا بیماران مردد را از ادامه درمان بازمیدارند. این رویکرد اگرچه از نظر ایمنی و تناسب درمان منطقی است، اما ممکن است به تقویت باور اشتباه منجر شود که افراد باید «به اندازه کافی آماده» باشند تا مستحق درمان شوند.
بازتعریف مفهوم آمادگی برای تغییر
مشکل اینجاست که انگیزه یک ویژگی ثابت و پایدار نیست، بلکه وابسته به شرایط و به شدت رابطهای است. انگیزه در محیطهایی رشد میکند که فرد احساس امنیت، فهمیده شدن و حمایت کند، نه جایی که تحت فشار یا قضاوت باشد. در چنین شرایطی، تردید و دودلی نباید دلیلی برای توقف باشد، بلکه باید به عنوان فرصتی برای نزدیک شدن و افزایش حمایت دیده شود.
وقتی درمانگران، خانوادهها و سیستمهای درمانی انگیزه را به عنوان یک علامت برای درک بهتر فرد ببینند نه پیششرطی برای شروع درمان، تمرکز به جای متقاعد کردن فرد به تغییر، بر ایجاد شرایطی متمرکز میشود که تغییر را ممکن میسازد. بهبودی به ندرت با اطمینان کامل شروع میشود. این مسیر با احساس امنیت، ایجاد اعتماد و تمایل به همراهی در لحظات ترسآور آغاز میشود. زمانی که انگیزه به جای تحمیل شدن، فرصت بروز و رشد پیدا کند، احتمال اینکه فرد قدم اول را بردارد و مسیر درمان را ادامه دهد بسیار افزایش مییابد.
