روانشناسی و روانپزشکی همواره خود را علمی و مستقل از جامعه نشان دادهاند، اما در واقع تحت تأثیر ارزشها، باورها و ایدئولوژیهای غالب هر دوره تاریخی هستند. روندهای علمی این حوزهها نه تنها بازتابدهنده یافتههای تجربی، بلکه منعکسکننده شیوهای است که جامعه جهان و انسان را میبیند و میفهمد.
دوران روشنگری و درمان اخلاقی
در قرن هجدهم، دیدگاههای عقلانی و انسانگرایانه بر علوم روان تأثیر گذاشت. «درمان اخلاقی» توسط پینل و اسکیرول به عنوان روشی انسانی برای درمان جنون مطرح شد و باور به کرامت ذاتی انسان و قدرت عقل، نیروی محرکه این رویکرد بود.
قرن نوزدهم و جنبش آسایشگاه
در این دوره، تأکید بر نظم اجتماعی و اخلاقیات در جامعه ویکتوریایی، زمینهساز شکلگیری جنبش آسایشگاه شد. این حرکت معتقد بود که نظم و انضباط درمانی برای بیماران روانی مفید است و نقش مهمی در تحول روانپزشکی مدرن ایفا کرد.
اوایل قرن بیستم و تولد روانکاوی
با حضور برجسته حسگرایی در هنر و فرهنگ، روانکاوی به عنوان رویکردی نوظهور شکل گرفت. روانکاوی با هنر معاصر همزمان بود و تأکید بر ناخودآگاه، مسائل جنسی و دیدگاهی جادویی نسبت به جهان، بازتابی از تحولات فرهنگی و هنری آن دوره بود.
مدرنیسم، تکنولوژی و درمانهای نوین
در دهه ۱۹۳۰، جنبشهای مدرنیسم و فوتوریسم، توسعه مداخلات تکنولوژیک مانند شوک الکتریکی (ECT) را تسهیل کردند. فرهنگ غالب آن زمان، تکنولوژی را به عنوان نیرویی مثبت برای بهبود بشر میدید و زمینه ایدئولوژیک مناسبی برای این روشها فراهم کرد.
پس از جنگ جهانی دوم و رواندرمانی اجتماعی
پس از جنگ جهانی دوم، نئودیل در آمریکا و سوسیالدموکراسی در اروپا موجب شد نظریههای رواندرمانی با رویکرد اجتماعی بیشتری ارائه شوند. روانکاوی و رواندرمانی بر شرایط اجتماعی و نقش محیط در شکلدهی رفتار انسان تأکید کردند.
دهه ۱۹۶۰: آزادی و رویکرد «تخته سفید»
جنبشهای آزادیخواهانه و اتفاق نظر سیاسی لیبرال باعث شد رویکرد «tabula rasa» در روانشناسی غالب شود. در این دیدگاه، پرورش و محیط، نقش اصلی در شکلدهی شخصیت و رفتار انسان دارند و تأکید بر ذاتی بودن ویژگیها کاهش یافت.
دهه ۱۹۸۰ و روانشناسی تکاملی
با ظهور نئولیبرالیسم، انسانها به عنوان موجوداتی خودخواه و رقابتی دیده شدند. روانشناسی تکاملی و زیستاجتماعی تلاش کردند تا عوامل زیستی و ژنتیکی این رفتارها را توضیح دهند و آن را نتیجه انتخاب طبیعی معرفی کنند.
امروز: شمول اجتماعی و بدبینی تکنولوژیک
در حال حاضر، توجه به شمول اجتماعی و مبارزه با انگ و تبعیض در روانپزشکی و روانشناسی افزایش یافته است. همزمان، نگرش پستمدرنیستی و بدبینی نسبت به فناوریهای پزشکی باعث بازگشت به درمانهای جایگزین و تأکید بر مداخلات مبتنی بر شواهد شده است.
هرگاه وسوسه شدید باور کنید که یک مکتب روانشناسی یا رویکرد روانپزشکی حقیقت مطلق را نشان میدهد، مکث کنید و از خود بپرسید آیا این روند علمی بازتابدهنده شیوهای نیست که ما اکنون جهان را میبینیم و میفهمیم. روانشناسی و روانپزشکی همواره در بستر اجتماعی و ایدئولوژیک شکل گرفتهاند و حقیقت مطلق نیستند.
