استفاده بیش از حد از فناوری دیجیتال بهویژه بر جوانان اثر قابل توجهی دارد. توجه، هوش هیجانی و اجتماعی میتواند تحت تأثیر استفاده مفرط از فناوری تغییر کند. در عین حال، در سنین بالاتر، فناوری ممکن است با بهبود تصمیمگیری، استدلال و پردازش بصری همراه باشد.
چند روز پیش برای خودم این تجربه اتفاق افتاد. با یک عضو نسل Z (افرادی که بین سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲ به دنیا آمدهاند) درباره یک سفر در حال صحبت بودم. او در حین مکالمه با من، برای والدینش پیامک میفرستاد و همزمان تزئینات مهمانیای که برای ۲۰ نفر آماده میکرد را طراحی میکرد. باورنکردنی بود! چگونه او توانست همه کارها را همزمان انجام دهد؟ پاسخ ساده بود: او جوان است، یک عضو نسل Z. مغز او توانایی انجام همزمان این کارها را دارد.
استفاده مکرر از فناوریهای دیجیتال مانند گوشیهای هوشمند، کامپیوترها، بازیهای ویدیویی و رابطهای آنلاین فراگیر میتواند اثرات عمیقی بر مغز انسان داشته باشد. اهمیت فناوری در نحوه تعامل با مدارهای عصبی، خستگی یا تقویت سیستمهای شناختی و بازسازی مسیرهای رشد مغزی در طول عمر نهفته است.
توجه و استفاده از فناوری
یکی از مسائل نوروسایکولوژیک برجسته در این زمینه، رابطه بین زمان صفحه نمایش و کنترل توجه است. شواهد نشان میدهند که استفاده گسترده از رسانههای دیجیتال با افزایش علائم شبیه اختلال نقص توجه و بیشفعالی (ADHD) همراه است، از جمله حواسپرتی و کاهش توانایی توجه پایدار. این یافته با آنچه درباره شبکه کنترل اجرایی میدانیم، همسو است؛ شبکهای که مسئول کنترل توجه، جابجایی وظایف و مهار شناختی است.
وقتی افراد به طور مداوم توجه خود را بین برنامهها، اعلانها و محرکهای چندرسانهای جابجا میکنند، عملاً مغز خود را برای پراکندگی توجه تمرین میدهند. این وضعیت میتواند مسیرهای عصبیای را تقویت کند که ترجیح میدهند به جای تمرکز طولانی، سریع واکنش دهند. علوم شناختی نشان میدهد که مغز با محیط سازگار میشود و در این مورد ممکن است با تمرکز بر واکنش سریع به جای تمرکز پایدار، خود را وفق دهد. از دیدگاه نوروسایکولوژیک، این تغییرات پیامدهایی برای یادگیری، حل مسئله و تنظیم هیجانی دارد.
هوش هیجانی، شناخت اجتماعی و تعامل دیجیتال
علاوه بر توجه، استفاده از فناوری دیجیتال میتواند هوش هیجانی و شناخت اجتماعی را در کاربران جوان کاهش دهد. نوروسایکولوژیستها ساختارهایی مانند نظریه ذهن، تشخیص احساسات چهره و پردازش نشانههای اجتماعی را به عنوان ویژگیهای نوظهور مدارهای عصبی پیچیده بررسی میکنند، شامل آمیگدالا، قشر پیشپیشانی و مفصل تمپورو-پاریتال.
زمانی که کودکان و نوجوانان بخش زیادی از وقت خود را در دنیای دیجیتال میگذرانند و تعامل رو در رو را کنار میگذارند، تجربیات مهمی را که این مدارها را پشتیبانی میکند از دست میدهند. تحقیقات نشان دادهاند کاهش زمان صفحه نمایش توانایی کودکان در تفسیر نشانههای اجتماعی و هیجانی را بهبود میبخشد که پیامدهای واقعی در زندگی دارد.
از منظر نوروسایکولوژیک، تجربه اولیه نه تنها ساختار مغز را شکل میدهد بلکه عملکرد آن را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. اگر شبکههای پردازش اجتماعی در دوران کودکی به دلیل جایگزینی تعامل حضوری با دنیای دیجیتال کمتر تحریک شوند، مسیرهای عصبی تغییر یافتهای شکل میگیرد که ممکن است تا بزرگسالی ادامه یابد.
استفاده اجباری، مسیرهای پاداش عصبی و فناوری
این مقاله همچنین به استفاده مشکلساز از فناوری و چارچوب آن به عنوان اعتیاد میپردازد. نوروسایکولوژی نشان داده است که تعامل مکرر با محرکهای پاداشدهنده، چه مواد و چه رفتارها، مدارهای پاداش مغز را تغییر میدهد، به ویژه از طریق مسیرهای دوپامینرژیک بین ناحیه تهیگاه شکمی (VTA) و هسته اکامبنس (مرکز لذت).
اگرچه «اعتیاد اینترنتی» هنوز در راهنمای تشخیصی اختلالات روانی تعریف نشده است، مشخصههایی مانند وسواس، تحمل، محرومیت و اختلال عملکرد با رفتارهای اعتیادگونه مطابقت دارند. این نشاندهنده تغییر حساسیت پاداش و کنترل تکانه است، دو حوزه حیاتی برای تصمیمگیری و خودتنظیمی.
فناوری میتواند سیستمهای پاداش را از طریق لایکها، اعلانها و نوآوری بیپایان به تصرف خود درآورد و شبکههای انگیزشی مغز را به گونهای بازسازی کند که شبیه سایر رفتارهای اجباری است. نوروسایکولوژی کمک میکند تا فناوری نه فقط به عنوان ابزار، بلکه به عنوان محیط محرک که با سیستمهای مغزی تعامل دارد، درک شود.
تقویت شناختی
همه یافتهها منفی نیستند. پژوهشهای تصویربرداری عصبی نشان میدهند جستجوی اینترنتی نواحی مغزی مرتبط با تصمیمگیری، استدلال و پردازش بصری را فعال میکند، بهویژه در بزرگسالان. این نشان میدهد که تعامل دیجیتال میتواند نوعی تمرین ذهنی باشد و فعالیت عصبی و عملکردهای شناختی یکپارچه را تقویت کند.
این با مفهوم «ذخیره شناختی» همسو است؛ ایدهای که فعالیتهای تحریککننده میتواند مقاومت مغز در برابر کاهش شناختی مرتبط با سن را افزایش دهد. مهارتهایی مانند حل مسئله، چندوظیفهای و حافظه محصولات تعامل مستمر با محیطهای پیچیده هستند. بنابراین، استفاده هدفمند از فناوری میتواند شبکههای عصبی را تقویت کند، نه تضعیف. اثرات فناوری دوطرفه است: همان ابزارهای دیجیتال که ممکن است توجه و شناخت اجتماعی را تضعیف کنند، میتوانند در بزرگسالی برخی حوزههای شناختی را تقویت کنند.
خواب، سلامت مغز و راههای مداخله
اختلال خواب ناشی از نور صفحه نمایش و اختلال چرخه شبانهروزی نیز اهمیت دارد. خواب برای تثبیت حافظه، تنظیم هیجان و هموستازی عصبی حیاتی است. اختلال خواب عملکرد قشر پیشپیشانی را کاهش میدهد، کنترل اجرایی را ضعیف کرده و حافظه را تضعیف میکند و میتواند چرخهای معیوب با استفاده سنگین از فناوری ایجاد کند.
مطالعه پیامدهای سلامت مغز ناشی از استفاده از فناوری دیجیتال از منظر نوروسایکولوژی نشان میدهد تعامل دیجیتال نه بهطور ذاتی بیضرر است و نه کاملاً آسیبزا. اثر آن بستگی به عوامل متعددی دارد، از جمله نحوه تطبیق سیستمهای توجه، توسعه شناخت اجتماعی، تغییر مسیرهای پاداش و نهایتاً تأثیر بر خواب و عملکرد شناختی. فناوری دیجیتال میتواند هم مغز را تقویت کند و هم باعث اختلال در عملکردهای شناختی و اجتماعی شود، بنابراین آگاهی و استفاده هدفمند از آن حیاتی است.
