رواندرمان، به گزارش Psychology Today، خشم میتواند نگاه ما به رفتار کودکان و نوجوانان را تغییر دهد. وقتی کودک در محیطی ناامن، فقیر یا همراه با تبعیض رشد میکند، برچسبهای اجتماعی همیشه واقعیت زندگی او را نشان نمیدهند. گاهی پشت رفتاری که بزرگسالان خطرناک یا مسئلهساز میدانند، کودکی قرار دارد که خودش احساس ترس، ناامنی یا بیپناهی میکند.
مقالهای از Felipe Mercado در Psychology Today نشان میدهد که توجه به تجربه واقعی کودکان میتواند مسیر متفاوتی برای حمایت از آنها ایجاد کند. نویسنده با تکیه بر تجربه شخصی خود و برخی یافتههای روانشناختی و اجتماعی، بر اهمیت دیدن کودک فراتر از برچسبها تأکید میکند.
وقتی برچسب جای کودک را میگیرد
Mercado دوران کودکی خود را در منطقهای از دره مرکزی کالیفرنیا توصیف میکند. او میگوید در چهاردهسالگی بیخانمان شد و با رفتارهای آزاردهنده پلیس و قضاوت بزرگسالان روبهرو بود.
او تأکید میکند که همه کودکان ساکن محلههای پرخطر عضو گروههای تبهکار نیستند. برخی از آنها از خشونت دوری میکنند. برخی دیگر ممکن است برای محافظت یا پیدا کردن حس تعلق به گروههای خطرناک نزدیک شوند.
از نگاه نویسنده، خانوادهها به خیابانهای امن نیاز دارند. کودکان همان خانوادهها نیز به امنیت نیاز دارند.
این تفاوت اهمیت زیادی دارد. وقتی جامعه یک محله را «خطرناک» مینامد، ممکن است پیش از دیدن شرایط واقعی کودکان، درباره آنها قضاوت کند. در چنین شرایطی، برچسب میتواند جای تجربه فردی کودک را بگیرد.
خشم چگونه قضاوت ما را تغییر میدهد؟
خشم همیشه فقط یک واکنش ساده به یک اتفاق نیست. تجربههای گذشته، احساس تعلق و هویت گروهی میتوانند روی برداشت ما از رویدادها اثر بگذارند.
Mercado به پژوهش Jay Van Bavel و Andrea Pereira درباره نقش هویت سیاسی در پذیرش اطلاعات اشاره میکند. این پژوهش نشان میدهد هویت حزبی میتواند روی نوع اطلاعاتی که افراد میپذیرند اثر بگذارد.
این موضوع یک پرسش مهم ایجاد میکند: آیا ما از یک واقعیت دفاع میکنیم یا از روایتی که دوست داریم درست باشد؟
این پرسش فقط به سیاست محدود نمیشود. انسان ممکن است هنگام دفاع از گروه، خانواده یا جامعه خود نیز اطلاعات مخالف را کمتر ببیند.
به همین دلیل، نویسنده پیشنهاد میکند پیش از قضاوت قطعی، بخشی از اطمینان خود را کنار بگذاریم و بپرسیم چه چیزی را هنوز نمیدانیم.
حمایت از کودکان فقط با کنترل رفتار آنها ممکن نیست
Mercado تأکید میکند که مقابله با بیعدالتی اهمیت دارد. اعتراض، سازماندهی اجتماعی و مطالبه تغییر میتوانند از خانوادهها و جوامع حمایت کنند.
با این حال، واکنش اجتماعی نباید ترس بیشتری برای کودکان ایجاد کند.
کودکی که در محیطی پرتنش زندگی میکند، فقط به قوانین سختگیرانه نیاز ندارد. او به یک محیط امن و دستکم یک بزرگسال قابل اعتماد نیاز دارد. چنین فردی میتواند به کودک کمک کند تا آیندهای فراتر از بقا تصور کند.
پژوهشهای مربوط به عوامل خطر درگیرشدن نوجوانان با گروههای بزهکار نیز بر نقش شرایط اجتماعی و محیطی تأکید دارند. بنابراین، بررسی رفتار کودک بدون توجه به محیط زندگی او میتواند تصویر ناقصی ایجاد کند.
تجربههای تاریخی؛ مقاومت همراه با مراقبت
Mercado برای توضیح این دیدگاه به نمونههایی از تاریخ اجتماعی آمریکا اشاره میکند.
در سال ۱۹۶۵، کارگران کشاورزی فیلیپینی در دلانو اعتصاب کردند. کارگران مکزیکی و مکزیکیآمریکایی نیز چند روز بعد به آنها پیوستند. این جنبش بعدها به شکلگیری همکاریهای گستردهتر میان کارگران انجامید.
نویسنده از این تجربه نتیجه میگیرد که مقاومت اجتماعی و مراقبت از جامعه میتوانند در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
او همچنین به برنامه صبحانه رایگان حزب پلنگ سیاه برای کودکان اشاره میکند. این برنامه بخشی از تلاش این گروه برای مقابله با گرسنگی کودکان بود.
پیام مشترک این نمونهها از نگاه Mercado روشن است: مقابله با بیعدالتی فقط به اعتراض محدود نمیشود. حمایت عملی از افرادی که بیشترین آسیب را میبینند نیز اهمیت دارد.
بخشش به معنای فراموش کردن آسیب نیست
Mercado در بخش دیگری از مقاله درباره مرگ برادرش، Sammy Mercado، صحبت میکند. برادر او پس از شش ماه مفقودشدن، به قتل رسیده بود.
نویسنده میگوید برای بخشیدن فردی که مسئول این قتل بود، با کشمکش عاطفی شدیدی روبهرو شد. با وجود این، او نمیخواست نفرت از قاتل، آینده زندگیاش را تعیین کند.
Mercado به پژوهشی درباره تجربه خانوادههای قربانیان قتل نیز اشاره میکند. این پژوهش نشان میدهد افراد مختلف میتوانند برداشتهای متفاوتی از بخشش داشته باشند. خانواده، باورها و تجربه شخصی میتوانند بر این برداشت اثر بگذارند.
بنابراین، بخشش یک انتخاب شخصی است و نباید آن را به فرد آسیبدیده تحمیل کرد.
رویکرد التیاممحور چه میگوید؟
یکی از مفاهیم مهم مقاله، مشارکت التیاممحور (Healing-Centered Engagement) است. Shawn Ginwright این رویکرد را برای عبور از نگاه صرفاً آسیبمحور به سمت توجه به ظرفیتها، هویت و شرایط اجتماعی افراد مطرح کرده است.
این رویکرد فقط نمیپرسد «چه اتفاق بدی برای کودک افتاده است؟»
بلکه سؤال دیگری هم مطرح میکند: «چه شرایطی باعث ایجاد این رنج شدهاند و چگونه میتوان آنها را تغییر داد؟»
در این نگاه، فقر، تروما، نژادپرستی و حذف فرهنگی میتوانند در تجربه رنج کودکان نقش داشته باشند. به همین دلیل، حمایت مؤثر از کودکان فقط به اصلاح رفتار آنها محدود نمیشود. جامعه باید شرایطی را که احساس ناامنی و بیپناهی ایجاد میکنند نیز بررسی کند.
کودک قبل از هر برچسبی، یک انسان است
Mercado در پایان مقاله به تجربه چهاردهسالگی خود بازمیگردد. او میگوید در آن سن به فردی نیاز داشت که ببیند خودش از محلهاش میترسد، نه اینکه فقط دیگران را از آن محله بترساند.
این تفاوت، پیام اصلی مقاله را روشن میکند.
کودکی که رفتار دشواری دارد، ممکن است به حمایت بیشتری نیاز داشته باشد. کودکی که در محلهای پرخطر زندگی میکند، لزوماً خطرناک نیست. همچنین کودکی که سابقه تروما یا فقر دارد، نباید فقط بر اساس شرایط زندگی خود قضاوت شود.
بزرگسالان باید پیش از تصمیمگیری درباره کودک، تلاش کنند شرایط زندگی او را بفهمند. پرسش درباره نیازهای کودک میتواند نقطه شروع بهتری نسبت به قضاوت سریع باشد.
خشم را به مراقبت تبدیل کنیم
خشم میتواند واکنشی قابل فهم به بیعدالتی باشد. اما اگر خشم تنها راه پاسخ ما باشد، ممکن است همان کودکانی را تحت تأثیر قرار دهد که قصد حمایت از آنها را داریم.
پیام مقاله این نیست که جامعه باید در برابر خشونت یا بیعدالتی سکوت کند. برعکس، نویسنده بر اهمیت مسئولیت اجتماعی و مطالبه تغییر تأکید دارد.
مسئله این است که مقاومت اجتماعی باید همزمان با مراقبت از انسانها پیش برود.
کودکان به بزرگسالانی نیاز دارند که آنها را ببینند، به حرفشان گوش دهند و فرصتهای واقعی برای رشد در اختیارشان بگذارند. گاهی نخستین قدم برای کاهش خشونت، دیدن ترسی است که پشت رفتار یک کودک پنهان شده است.
جامعه زمانی میتواند آینده کودکان را تغییر دهد که آنها را فقط با رفتار، محله یا برچسب اجتماعیشان تعریف نکند.
منبع: Psychology Today
