بسیاری از افراد با وجود دستیابی به عالیترین سطوح موفقیت تحصیلی و شغلی، همواره ترسی پنهان را در درون خود حمل میکنند. این افراد با وجود داشتن رزومههای درخشان و دستاوردهای متعدد علمی، مدام نگران هستند که روزی دیگران متوجه شوند آنها شایستگی لازم را ندارند. در ذهن این افراد، نمرات عالی، جوایز معتبر و جذب بودجههای پژوهشی رقابتی نشاندهنده استعداد واقعی نیست، بلکه تمام این موفقیتها به عنوان یک اتفاق یا شانس ساده نادیده گرفته میشوند. صدای درونی این افراد اصرار دارد که موفقیت آنها تنها حاصل حضور در زمان مناسب و مکان مناسب بوده است، نه تلاش و استعداد واقعی.
سندرم فریبکاری یا شیادنگاری چیست؟
این حالت روانی در ادبیات روانشناسی با عنوان سندرم فریبکاری (Impostorism) یا سندرم خودویرانگر شناخته میشود. این الگوی روانی کاملاً مجزا از عزتنفس پایین یا افسردگی است. پژوهشگران دانشگاه بینگهمتون نویورک در تحقیقات اخیر خود نشان دادهاند که سندرم فریبکاری شامل شک و تردید مداوم به تواناییهای خود است، حتی زمانی که شواهد عینی و کاملاً روشنی از موفقیت فرد وجود دارد.
یافتههای جدید نشان میدهند که ۹۷٫۵ درصد از زنان شاغل به تحصیل در مقاطع تکمیلی رشتههای STEM (علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات) درجات متوسط تا شدیدی از احساس فریبکاری را تجربه میکنند. این آمار نشان میدهد که تجربه مذکور تا چه حد فراگیر است و حتی برای افرادی که دارای هویتهای چندگانه اقلیت هستند، این فشار روانی به مراتب سنگینتر میشود.
چرا موفقیت به عنوان شانس تلقی میشود؟
سندرم فریبکاری شیوه تفکر فرد درباره تواناییها و دستاوردهای گذشتهاش را تغییر میدهد. افراد مبتلا به این سندرم قادر نیستند موفقیتهای خود را به عنوان شایستگی درونی بپذیرند. آنها به جای درک تواناییهای خود، عوامل بیرونی مانند شانس، زمانبندی مناسب یا کمک دیگران را علت اصلی پیروزی میدانند. در نتیجه، همواره از این ترس رنج میبرند که نتوانند موفقیتهای گذشته را تکرار کنند و نگرانند که سایرین در نهایت پنهانکاری آنها را کشف کنند.
اگرچه سندرم فریبکاری میتواند هر فردی را تحت تأثیر قرار دهد، اما گروههایی که کمتر در جامعه دیده شدهاند فشار مضاعفی را تحمل میکنند. پیشداوریهای منفی فرهنگی میتوانند این احساسات را تقویت کنند. در حوزههای علمی و مهندسی، کلیشههای قدیمی به اشتباه این تصور را ایجاد کردهاند که زنان فاقد تواناییهای ذهنی ذاتی برای رشد هستند. این باورهای نادرست درک دستاوردها را برای زنان دشوارتر میکنند.
پیامدها بر سلامت روان و فرسودگی شغلی
پژوهشهای علمی ارتباط مستقیمی میان احساس فریبکاری و پیامدهای مخرب روانی پیدا کردهاند. احساس فریبکاری بهطور مستقیم سلامت روان را کاهش میدهد، فرسودگی شغلی را افزایش میدهد و تمایل به انصراف از تحصیل یا ترک شغل را در میان زنان دانشجوی مقاطع عالی تقویت میکند.
علاوه بر این، نگرش ذهنی ثابت (Fixed Mindset) یعنی باور به اینکه هوش و استعداد ویژگیهایی تغییرناپذیر هستند، ارتباط نزدیکی با احساس فریبکاری دارد. زمانی که فرد باور داشته باشد تواناییهای او قابل رشد نیستند، هرگونه شکست یا چالش کوچک به عنوان مدرکی بر عدم شایستگی در نظر گرفته میشود. از این رو، اتخاذ نگرش رشد (Growth Mindset) میتواند تا حد زیادی از شدت این احساسات بکاهد.
اهمیت گفتگو و پشتیبانی اجتماعی
با وجود اینکه احساس فریبکاری میان افراد موفق بسار رایج است، اکثر افراد آن را پنهان نگه میدارند. این سکوت باعث افزایش استرس و احساس انزوا میشود. گفتگوی شفاف و آزاد درباره سندرم فریبکاری گامی بسیار حیاتی برای مقابله با آن و حفظ سلامت روانی است. ایجاد محیطهای حمایتی و تغییر باورهای عمومی درباره هوش میتواند زنجیره این پدیده را بشکند و به زنان کمک کند تا ارزش واقعی دستاوردهای خود را درک کنند.
شناسنامه و منبع مقاله علمی
-
عنوان اصلی مقاله: Impostorism: prevalence and its relationships with mental health, burnout, dropout consideration, and achievement among graduate women in STEM
-
نویسندگان: Jiyun Elizabeth L. Shin
-
مرجع و مجله: Social Psychology of Education (سال انتشار: ۲۰۲۵/۲۰۲۶)
-
شماره ثبت مقاله (PMCID / DOI): 10.1007/s11218-025-10090-0
-
لینک دسترسی مستقیم به مقاله علمی: https://www.sciencedaily.com/releases/2026/01/260105165811.htm
