یک پژوهش تازه در مجله علمی نیچر نشان میدهد شاخصهایی که روانشناسان برای ارزیابی توانایی تنظیم هیجان به کار میبرند، لزوماً تصویر یکسانی از این توانایی ارائه نمیکنند. این یافته میتواند نگاه پژوهشگران به سنجش مهارتهای هیجانی و سازوکارهای مغزی مرتبط با آن را تغییر دهد.
به گزارش روان۲۴، پژوهشگران با بررسی دادههای تصویربرداری مغزی و ارزیابیهای روانشناختی ۲۱۷۵ نفر دریافتند سه شاخص رایج تنظیم هیجان با یکدیگر همگرایی کافی ندارند. همچنین هیچیک از این شاخصها ارتباط مورد انتظار را با مدارهای پیشپیشانی مغز نشان ندادند.
تنظیم هیجان دقیقاً به چه معناست؟
تنظیم هیجان به مجموعه فرایندهایی گفته میشود که افراد از طریق آنها بر تجربه و بیان احساسات خود تأثیر میگذارند. این مهارت به معنای سرکوب همیشگی احساسات منفی نیست؛ بلکه به فرد کمک میکند متناسب با شرایط، واکنش هیجانی خود را مدیریت کند.
برای مثال، فردی که پس از دریافت یک انتقاد ناراحتکننده، موقعیت را از زاویه دیگری بررسی میکند، از راهبردی به نام «بازنگری شناختی» استفاده میکند. در این روش، فرد برداشت خود از یک موقعیت را تغییر میدهد تا شدت یا نوع واکنش هیجانی او تغییر کند.
بازنگری شناختی یکی از راهبردهای مهم تنظیم هیجان در روانشناسی است و پژوهشگران آن را با سلامت روان و سازگاری هیجانی مرتبط میدانند.
پژوهشگران چه چیزی را بررسی کردند؟
این پژوهش با همکاری یک گروه بینالمللی و با استفاده از ۴۰ مجموعه داده تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی مغز (افامآرآی) انجام شد. در مجموع، اطلاعات ۲۱۷۵ شرکتکننده در تحلیلها قرار گرفت.
پژوهشگران سه شاخص رایج را برای بررسی توانایی بازنگری شناختی ارزیابی کردند:
-
پرسشنامههای شخصیتی: این ابزارها بررسی میکنند افراد در زندگی روزمره تا چه اندازه از بازنگری شناختی استفاده میکنند.
-
ارزیابی احساسات در تکالیف آزمایشگاهی: در این روش، شرکتکنندگان هنگام انجام تکالیف هیجانی، شدت احساسات خود را گزارش میکنند.
-
کاهش فعالیت آمیگدال: پژوهشگران تغییر فعالیت این ناحیه مغزی را هنگام استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان بررسی میکنند.
آمیگدال در پردازش اطلاعات هیجانی نقش دارد. از سوی دیگر، بخشهایی از قشر پیشپیشانی در فرایندهای شناختی و کنترل هیجان مشارکت میکنند.
یافته اصلی چه بود؟
نتایج نشان داد این سه شاخص، برخلاف انتظار، یک توانایی مشترک و یکپارچه را اندازهگیری نمیکنند. به بیان دیگر، فرد ممکن است در پرسشنامهها توانایی بالایی در بازنگری شناختی نشان دهد، اما عملکرد او در تکالیف آزمایشگاهی یا شاخصهای فعالیت مغزی الزاماً همان تصویر را تأیید نکند.
پژوهشگران همچنین نتوانستند ارتباط مورد انتظار میان این شاخصها و مدارهای شناختهشده تنظیم هیجان در قشر پیشپیشانی را تأیید کنند.
این نتیجه به معنای بیاهمیت بودن قشر پیشپیشانی یا نقش نداشتن مغز در تنظیم هیجان نیست. یافتهها بیشتر نشان میدهند که رابطه میان تجربه روانشناختی، عملکرد فرد در آزمایشگاه و فعالیت مغزی پیچیدهتر از آن است که بتوان آن را با یک شاخص واحد توضیح داد.
این یافته چه اهمیتی برای روانشناسی دارد؟
این پژوهش یک مسئله مهم را در روانشناسی و علوم اعصاب برجسته میکند: آیا میتوان از روی فعالیت یک ناحیه مغزی، درباره توانایی روانشناختی یک فرد قضاوت کرد؟
پاسخ پژوهشگران این است که چنین نتیجهگیریهایی به شواهد بیشتری نیاز دارند. فعالیت یک ناحیه مغزی بهتنهایی نمیتواند نشان دهد فرد تا چه اندازه در مدیریت هیجانهای خود موفق است.
این موضوع برای رواندرمانی نیز اهمیت دارد. برخی رویکردهای درمانی، از جمله درمان شناختیرفتاری، از بازنگری شناختی برای کمک به افراد استفاده میکنند. بااینحال، پژوهش حاضر اثربخشی این درمانها را زیر سؤال نمیبرد؛ بلکه درباره روش اندازهگیری توانایی تنظیم هیجان و تفسیر نتایج تصویربرداری مغزی هشدار میدهد.
محدودیتهای پژوهش چه بود؟
این مطالعه با وجود حجم نمونه قابلتوجه، محدودیتهایی دارد که باید هنگام تفسیر نتایج در نظر گرفت.
نخست اینکه پژوهشگران بیشتر بر افراد بزرگسال سالم تمرکز کردند. بنابراین نمیتوان نتایج را بدون بررسی بیشتر به تمام گروههای بالینی، از جمله افراد مبتلا به اختلالات روانشناختی، تعمیم داد.
دوم اینکه پرسشنامهها، تکالیف آزمایشگاهی و تصویربرداری مغزی جنبههای متفاوتی از تنظیم هیجان را اندازهگیری میکنند. تفاوت میان نتایج این ابزارها لزوماً به معنای بیاعتبار بودن آنها نیست.
همچنین پژوهش حاضر نشان نمیدهد که تنظیم هیجان هیچ ارتباطی با فعالیت مغز ندارد. یافته اصلی این است که شاخصهای رایج، برخلاف انتظار، ارتباط مشترک و قابل اتکایی با مدارهای مشخص پیشپیشانی نشان ندادند.
جمعبندی؛ روان انسان پیچیدهتر از یک تصویر مغزی است
این پژوهش نشان میدهد ارزیابی توانایی تنظیم هیجان به ابزارهای دقیقتر و چندبعدی نیاز دارد. پرسشنامه، عملکرد رفتاری و تصویربرداری مغزی هرکدام بخشی از واقعیت را نشان میدهند و نباید آنها را معادل یکدیگر در نظر گرفت.
پژوهشگران تأکید میکنند که شناخت تفاوتهای فردی در تنظیم هیجان، به روشهایی نیاز دارد که تجربه واقعی افراد را بهتر بازتاب دهند. در نتیجه، برای ارزیابی سلامت روان نباید تنها به فعالیت یک ناحیه مغزی تکیه کرد.
شناسنامه و منبع مقاله علمی
عنوان اصلی مقاله: Emotion regulation capacity lacks a shared neural signature
نویسندگان: Maurizio Sicorello، Jenny Zaehringer، Thomas E. Kraynak و همکاران
مرجع و مجله: مجله نیچر، سال ۲۰۲۶
تاریخ انتشار: ۲۸ اکتبر ۲۰۲۶
شماره ثبت مقاله (DOI): ۱۰.۱۰۳۸/s41586-۰۲۶-۱۱۲۰۳-۱
لینک دسترسی مستقیم به مقاله علمی:
https://www.nature.com/articles/s41586-026-11203-1
شناسه پابمد: PMID: ۴۲۹۵۱۹۶۸
