پژوهشی جدید نشان میدهد که یک نوع خلسه خودالقایی و بدون مصرف مواد میتواند تجربه فرد از «خود» و بدن را به شکل چشمگیری تغییر دهد. شرکتکنندگان در این پژوهش هنگام یادآوری یک تجربه عمیق از خلسه، کاهش افکار مربوط به خود، تغییر در درک زمان، کمرنگ شدن مرزهای بدن و احساس ارتباط بیشتر با محیط را گزارش کردند.
این حالت که «خلسه شناختی خودالقایی» نام دارد، نوعی حالت تغییریافته هوشیاری است. افراد میتوانند با استفاده از صداها، حرکات و ژستهای خاص، بدون مصرف ماده روانگردان وارد این حالت شوند.
یافتهها همچنین نشان دادند که شرکتکنندگان در این حالت، آرامش درونی و بهزیستی ذهنی بیشتری را گزارش کردند. با این حال، پژوهشگران تأکید دارند که نتایج اولیه هستند و هنوز نمیتوان گفت این نوع خلسه باعث افزایش پایدار شادی یا سلامت روان میشود.
خلسه شناختی خودالقایی چیست؟
خلسه شناختی خودالقایی یا Auto-Induced Cognitive Trance نوعی حالت غیرعادی هوشیاری است که فرد بدون استفاده از مواد مخدر یا دارو آن را ایجاد میکند.
افراد آموزشدیده برای ورود به این حالت از فرایندهایی مانند حرکات بدن، صداهای شخصی و تمرکز شدید استفاده میکنند. با عمیقتر شدن تجربه، توجه فرد از محیط بیرونی فاصله میگیرد و تجربه درونی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
پژوهشگران این حالت را با برخی تجربههای مشاهدهشده در مراقبه و سایر حالتهای تغییریافته هوشیاری مقایسه میکنند. با این حال، خلسه شناختی خودالقایی با مراقبه معمولی تفاوت دارد. فرد در اینجا میتواند از حرکت و تولید صدا نیز برای ورود به حالت خلسه استفاده کند.
احساس «خود» چگونه تغییر میکند؟
روانشناسان مفهوم «خود» را یک تجربه کاملاً یکپارچه نمیدانند. بخشی از این تجربه به افکار و روایتهایی مربوط میشود که درباره خودمان داریم. بخش دیگری نیز به احساس مستقیم بدن و کنترل اعمال مربوط است.
پژوهشگران در این مطالعه این دو جنبه را بررسی کردند.
خود روایی
«خود روایی» شامل افکاری درباره گذشته، آینده، ویژگیهای شخصیتی و زندگی فرد است. این بخش از خود به داستانی شباهت دارد که ذهن درباره «من» میسازد.
در حالت خلسه، این نوع افکار کاهش چشمگیری داشتند.
برای مثال، افکار مربوط به آینده از حدود ۳۱.۵ درصد زمان در وضعیت عادی به حدود ۲.۷ درصد در حالت خلسه رسیدند.
افکار مربوط به زمان حال نیز از حدود ۶۳.۵ درصد به ۳۷ درصد کاهش پیدا کردند.
این یافته نشان میدهد که تجربه خلسه فقط احساس بدن را تغییر نمیدهد. الگوی فکر کردن فرد درباره خودش و زمان نیز میتواند تغییر کند.
احساس کنترل بر افکار و حرکات کاهش یافت
یکی از تغییرات مهم در این مطالعه به «احساس عاملیت» مربوط بود.
عاملیت به این احساس اشاره دارد که فرد خودش منشأ افکار، تصمیمها یا حرکات خود است. برای مثال، وقتی دست خود را عمداً حرکت میدهیم، معمولاً احساس میکنیم خودمان این حرکت را ایجاد کردهایم.
شرکتکنندگان در حالت عادی احساس بالایی از کنترل حرکات خود داشتند. میانگین این احساس حدود ۸۳.۸ از ۱۰۰ بود.
این میزان در حالت خلسه به حدود ۱۰.۴ کاهش یافت.
برخی شرکتکنندگان احساس کردند بدنشان بدون تصمیم آگاهانه آنها حرکت میکند یا صداهایی ایجاد میکند. در عین حال، بخشی از تجربه آنها همچنان به صورت یک ناظر باقی میماند.
پژوهشگران این وضعیت را نوعی گسست یا «دیسوسیاسیون» غیرآسیبشناختی توصیف کردند. منظور از این اصطلاح در این پژوهش، تجربه موقتی فاصله گرفتن از بدن یا اعمال خود است و نه لزوماً یک اختلال روانی.
مرز میان بدن و محیط کمرنگ شد
یکی از جالبترین یافتههای پژوهش به مرزهای بدن مربوط بود.
در حالت عادی، شرکتکنندگان احساس مشخصی از مرز بدن خود داشتند. میانگین این احساس حدود ۸۳.۸ از ۱۰۰ بود.
این عدد در حالت خلسه به حدود ۳۶.۵ کاهش یافت.
در مقابل، احساس یکیشدن با محیط از حدود ۲۸.۴ در وضعیت عادی به ۷۵.۹ در حالت خلسه افزایش پیدا کرد.
به بیان ساده، شرکتکنندگان در خلسه کمتر احساس میکردند که بدن آنها یک محدوده کاملاً جدا از محیط است.
برخی افراد نیز احساس کردند مرز پوست و بدنشان محو شده است. در چنین شرایطی، فرد همچنان وجود خود را تجربه میکند، اما مرز میان «من» و «محیط اطراف» برای او واضح نیست.
درک زمان نیز تغییر کرد
زمان یکی دیگر از جنبههای تجربه آگاهانه بود که در خلسه تغییر کرد.
شرکتکنندگان در حالت عادی احساس مشخصتری از گذر زمان داشتند. اما در حالت خلسه، این احساس به شدت کاهش یافت.
امتیاز احساس حضور زمان در ذهن از حدود ۶۴.۳ در وضعیت عادی به حدود ۷ در حالت خلسه رسید.
از میان ۱۷ شرکتکننده، ۱۱ نفر حتی نتوانستند سرعت گذر زمان را در طول تجربه خلسه تخمین بزنند.
این یافته با گزارشهای مربوط به برخی حالتهای عمیق مراقبه و دیگر حالتهای تغییریافته هوشیاری همخوانی دارد. در این حالتها، تجربه معمول از گذشته، حال و آینده میتواند تغییر کند.
احساس آرامش درونی افزایش پیدا کرد
تغییرات مربوط به خود و بدن با افزایش برخی شاخصهای بهزیستی ذهنی همراه بود.
امتیاز کلی شادی شرکتکنندگان از حدود ۵۰.۵ در حالت عادی به ۷۴.۲ در حالت خلسه رسید.
بیشترین تغییر به «آرامش درونی» مربوط بود. این شاخص از حدود ۴۴.۳ به ۷۴.۷ افزایش یافت.
با این حال، میزان رضایت و خشنودی تغییر معناداری نشان نداد.
بنابراین، به نظر میرسد مهمترین تفاوت گزارششده در این پژوهش به احساس آرامش درونی مربوط بود، نه اینکه همه جنبههای شادی و رضایت زندگی به یک اندازه افزایش پیدا کنند.
آیا کمرنگ شدن مرزهای بدن باعث شادی میشود؟
پژوهشگران برای پاسخ به این پرسش، رابطه میان تغییرات تجربه خود و بهزیستی را نیز بررسی کردند.
نتایج نشان دادند که برخی تغییرات مربوط به احساس خود با شادی بیشتر ارتباط داشتند. افرادی که در حالت خلسه کمتر خود را در مرکز صحنه تجربه میکردند، معمولاً شادی بیشتری گزارش کردند.
همچنین افرادی که احساس میکردند «خود» آنها کمتر به یک نقطه مشخص محدود شده است، بهزیستی بیشتری گزارش کردند.
با این حال، تغییر در مرزهای بدن و احساس یکیشدن با محیط بهطور مستقیم رابطه معناداری با شادی نشان نداد.
این نکته اهمیت زیادی دارد. بنابراین نمیتوان گفت کمرنگ شدن مرزهای بدن بهتنهایی باعث افزایش شادی میشود. نتایج فقط نشان میدهند که برخی ابعاد تغییر تجربه خود با بهزیستی ذهنی ارتباط داشتند.
آیا این تجربه نوعی گسست روانی است؟
گسست یا دیسوسیاسیون میتواند در برخی شرایط بالینی با احساس جداشدن از بدن، اعمال یا محیط همراه باشد.
اما پژوهشگران میان این تجربه و گسست آسیبشناختی تفاوت قائل شدند.
شرکتکنندگان در این مطالعه خودشان وارد خلسه شدند. بسیاری از آنها نیز گفتند که هر زمان بخواهند میتوانند از این حالت خارج شوند.
برخی افراد احساس کردند بدنشان بدون تصمیم آگاهانه حرکت میکند، در حالی که بخشی از ذهن آنها همچنان مانند یک ناظر عمل میکند.
پژوهشگران این تجربه را نوعی «تسلیم همراه با آگاهی» توصیف کردند. فرد تا حدی کنترل را رها میکند، اما همچنان میتواند وضعیت خود را مشاهده کند و در بسیاری از موارد به تجربه پایان دهد.
البته این موضوع به معنای بیخطر بودن تمام حالتهای تغییریافته هوشیاری نیست. برخی افراد ممکن است هنگام تغییر شدید تجربه خود احساس ترس، فشار یا بیثباتی کنند.
پژوهش چگونه انجام شد؟
این پژوهش با مشارکت ۱۷ نفر انجام شد. شرکتکنندگان شامل ۱۳ زن و چهار مرد بودند و میانگین سنی آنها حدود ۴۹ سال بود.
همه افراد در زمینه خلسه شناختی خودالقایی آموزش دیده بودند. آنها بهطور متوسط حدود ۱۵ ماه از شروع آموزششان گذشته بود و چند بار در هفته تمرین میکردند.
پژوهشگران از شرکتکنندگان خواستند دو تجربه متفاوت را به یاد بیاورند.
تجربه اول، یک وضعیت معمول بیداری بود. برای این منظور، شرکتکنندگان آخرین وعده غذایی خود را به یاد آوردند.
تجربه دوم، یکی از شدیدترین و بهیادماندنیترین تجربههای خلسه آنها بود.
پژوهشگران سپس با پرسشهای باز و مقیاسهای عددی، افکار، احساسات، تجربه بدن، درک زمان، احساس کنترل و میزان بهزیستی را بررسی کردند.
چرا مقایسه با یک وعده غذایی اهمیت دارد؟
انتخاب یک وعده غذایی بهعنوان وضعیت عادی به پژوهشگران امکان داد تجربهای روزمره را با یک تجربه بسیار متفاوت مقایسه کنند.
با این حال، همین موضوع یکی از محدودیتهای پژوهش نیز محسوب میشود.
شرکتکنندگان تجربهای بسیار شدید و بهیادماندنی از خلسه را انتخاب کردند. در مقابل، آنها یک وعده غذایی معمولی را به یاد آوردند.
شدت بالای تجربه انتخابشده میتواند تفاوت میان دو وضعیت را بیشتر نشان دهد.
از طرف دیگر، یادآوری یک وعده غذایی ممکن است توجه فرد را بیشتر به بدن معطوف کند. این مسئله نیز میتواند بر مقایسه میان دو وضعیت اثر گذاشته باشد.
آیا این خلسه میتواند برای درمان استفاده شود؟
هنوز نمیتوان چنین نتیجهای گرفت.
پژوهش حاضر نشان نمیدهد که خلسه شناختی خودالقایی یک روش درمانی است. پژوهشگران نیز بهطور مشخص هشدار دادند که مطالعه آنها نمیتواند رابطه علت و معلولی را مشخص کند.
شرکتکنندگان تجربهای را از گذشته به یاد آوردند. پژوهشگران آنها را بهصورت آزمایشی وارد خلسه نکردند تا بعد تغییرات سلامت روان آنها را اندازهگیری کنند.
همچنین مشخص نیست که تجربه آرامش درونی پس از پایان خلسه ادامه پیدا میکند یا خیر.
برای بررسی اثرات پایدار، پژوهشهای طولی و مطالعات کنترلشده با نمونههای بزرگتر لازم است.
محدودیتهای مهم پژوهش
مهمترین محدودیت این مطالعه، تعداد کم شرکتکنندگان است. پژوهش فقط ۱۷ نفر را بررسی کرد.
بیشتر شرکتکنندگان نیز زنان تحصیلکرده بودند و تعدادی از آنها در مشاغل حوزه سلامت فعالیت داشتند. بنابراین نمیتوان نتایج را به کل جمعیت تعمیم داد.
محدودیت دیگر، استفاده از خاطرات گذشته است. افراد ممکن است تجربههای بسیار غیرعادی را با گذشت زمان به شکل متفاوتی به یاد بیاورند.
همه شرکتکنندگان نیز توسط یک مؤسسه آموزش دیده بودند. در نتیجه، انتظارات مشترک آنها درباره خلسه ممکن است بر تجربه و گزارشهایشان اثر گذاشته باشد.
علاوه بر این، مطالعه در یک مقطع انجام شد و تغییرات بلندمدت شخصیت یا سلامت روان را بررسی نکرد.
پژوهشگران به همین دلیل نتایج را مقدماتی میدانند و بر ضرورت تکرار مطالعه با نمونههای بزرگتر و متنوعتر تأکید دارند.
نتیجهگیری
پژوهش جدید نشان میدهد که خلسه شناختی خودالقایی میتواند تجربه فرد از «خود»، بدن، زمان و محیط را به شکل چشمگیری تغییر دهد.
در این حالت، افکار مربوط به آینده کاهش پیدا کردند. احساس کنترل بر حرکات نیز کاهش یافت. مرزهای بدن برای شرکتکنندگان کمرنگتر شد و احساس یکیشدن با محیط افزایش پیدا کرد.
همزمان، شرکتکنندگان آرامش درونی و بهزیستی ذهنی بیشتری گزارش کردند.
با این حال، این نتایج هنوز برای معرفی خلسه بهعنوان یک روش درمانی یا افزایشدهنده پایدار شادی کافی نیستند. مطالعه تنها ۱۷ نفر را بررسی کرد و بر یادآوری تجربههای گذشته تکیه داشت.
پژوهشهای آینده باید بررسی کنند که آیا تمرین مداوم این حالت میتواند تغییرات پایداری در تجربه خود، انعطافپذیری روانی و بهزیستی ایجاد کند یا خیر.
شناسنامه و منبع مقاله علمی
عنوان اصلی مقاله:
From the attenuation of self-boundaries to inner peace: how nonordinary states of consciousness modulates self-experience and subjective well-being
نویسندگان:
Pierre De Oliveira، Hélène Meunier، Audrey Breton، Michael Dambrun
مرجع و مجله:
Neuroscience of Consciousness، جلد ۲۰۲۶، شماره ۱، مقاله niag022
تاریخ انتشار مقاله علمی:
۲۷ اوت ۲۰۲۶
شماره ثبت مقاله (PMCID / DOI):
PMCID: PMC13520798
DOI: 10.1093/nc/niag022
لینک دسترسی مستقیم به مقاله علمی:
مقاله بهصورت دسترسی آزاد در پایگاه PubMed Central منتشر شده است.
