توانایی شناختی بالا معمولاً یکی از ویژگیهایی است که میتواند به موفقیت تحصیلی و شغلی کمک کند. بااینحال، یک پژوهش جدید نشان میدهد همین ویژگی ممکن است برای زنان در روابط روزمره کاری پیامدهای متفاوتی داشته باشد.
پژوهشگران دریافتند زنان دارای توانایی شناختی بالاتر، در مقایسه با زنان دیگر، بیشتر از سوی همکاران خود فردی خصمانه و کمتر صمیمی یا حمایتگر ارزیابی میشوند. این برداشتها نیز با دریافت کمک کمتر و تجربه بیشتر رفتارهای آسیبزننده از سوی همکاران ارتباط داشت.
در مقابل، مردانی که توانایی شناختی بالاتری داشتند، چنین الگوی منفیای را نشان ندادند. در مطالعه دوم، حتی توانایی شناختی بالاتر در مردان با برداشت کمتر از خصومت و دریافت کمک بیشتر همراه بود.
این نتایج نشان میدهد که توانایی بالا همیشه در محیط کار پیامد اجتماعی یکسانی برای زنان و مردان ندارد.
چرا توانایی بالا میتواند برای زنان پیامد متفاوتی داشته باشد؟
برای توضیح این موضوع، پژوهشگران از نظریه نقش اجتماعی و مفهوم «کاستی در ویژگیهای اشتراکی ادراکشده» یا implied communality deficit استفاده کردند.
نظریه نقش اجتماعی میگوید جامعه برای زنان و مردان انتظارات متفاوتی ایجاد میکند. در بسیاری از فرهنگها، افراد زنان را بیشتر با ویژگیهایی مانند مهربانی، همکاری، توجه به دیگران و حمایتگری مرتبط میدانند.
در مقابل، جامعه معمولاً مردان را بیشتر با ویژگیهایی مانند استقلال، رقابت، قاطعیت و توانایی مرتبط میکند.
توانایی شناختی بالا میتواند در ذهن دیگران بخشی از ویژگیهای «عاملیت» یا agency را نشان دهد؛ یعنی فرد را با استقلال، شایستگی، قدرت حل مسئله و توانایی بالا مرتبط کند.
در نتیجه، پژوهشگران این احتمال را مطرح کردند که وقتی یک زن توانایی شناختی بسیار بالایی نشان میدهد، برخی همکاران ممکن است ناخودآگاه او را با تصویر سنتی مورد انتظار از زنان کمتر هماهنگ ببینند.
این برداشت لزوماً به این معنا نیست که زن واقعاً رفتار خصمانهای دارد. مسئله اصلی میتواند برداشت دیگران از او باشد.
پژوهشگران چه چیزی را بررسی کردند؟
نیتی چاولا از دانشگاه مینهسوتا و همکارانش برای بررسی این موضوع دو مطالعه جداگانه انجام دادند.
در مجموع، دو مطالعه ۸۲۶ نفر در ۱۴۰ گروه کاری را دربرگرفتند. پژوهشگران در هر دو مطالعه از اطلاعات چندمنبعی استفاده کردند و توانایی شناختی را با آزمونهای عینی ارزیابی کردند.
مقاله علمی این پژوهش با عنوان:
Understanding the Intersection of Gender and Cognitive Ability on Interpersonal Outcomes: A Multistudy Investigation
در Journal of Applied Psychology منتشر شده است.
مطالعه اول؛ دانشجویانی که در گروههای کاری فعالیت میکردند
در نخستین مطالعه، پژوهشگران ۴۳۲ دانشجوی کارشناسی رشتههای کسبوکار را در یک دانشگاه دولتی آمریکا بررسی کردند.
دانشجویان در گروههای کوچک قرار گرفتند و طی یک ترم روی یک پروژه مشاورهای برای سازمانهای محلی کار کردند.
این طراحی به پژوهشگران اجازه داد روابط اعضای گروه را در طول زمان بررسی کنند؛ یعنی آنها فقط یک ارزیابی لحظهای انجام ندادند و تعاملات اعضای گروه را در چند مرحله دنبال کردند.
حدود چهار هفته پس از شروع پروژه، دانشجویان آزمون Wonderlic را انجام دادند. این آزمون یکی از ابزارهای استاندارد برای ارزیابی توانایی ذهنی عمومی است.
هفت هفته بعد، اعضای گروه درباره همتیمیهای خود ارزیابیهایی انجام دادند. آنها میزان خصومت و خشم بینفردی هر یک از همکاران را مشخص کردند.
چند هفته بعد نیز شرکتکنندگان درباره میزان کمکی که از همتیمیهای خود دریافت کرده بودند و همچنین تجربه رفتارهای آسیبزننده گزارش دادند.
زنان با توانایی شناختی بالاتر چگونه ارزیابی شدند؟
نتایج مطالعه اول الگوی قابل توجهی نشان داد.
در زنان، توانایی شناختی بالاتر با ارزیابی بالاتر از خصومت بینفردی همراه بود. به عبارت دیگر، زنانی که امتیاز بالاتری در توانایی شناختی داشتند، بیشتر از سوی همتیمیهایشان فردی خصمانه تلقی شدند.
این برداشت سپس با پیامدهای منفی دیگری همراه شد.
این زنان گزارش کردند که همتیمیهایشان کمتر به آنها کمک میکنند و بیشتر رفتارهای آسیبزننده نشان میدهند.
برای نمونه، یکی از شکلهای مورد بررسی قربانیشدن بینفردی، خودداری همکاران از ارائه اطلاعات مورد نیاز بود.
در مقابل، توانایی شناختی بالاتر در مردان با افزایش چنین برداشتهایی همراه نبود.
یعنی یک امتیاز شناختی مشابه میتوانست برای زن و مرد، پیامد اجتماعی متفاوتی داشته باشد.
مطالعه دوم در یک محیط واقعی شرکتها انجام شد
پژوهشگران برای بررسی اینکه آیا همین الگو در محیط کاری واقعی نیز دیده میشود، مطالعه دوم را در یک شرکت مالی در چین انجام دادند.
این بخش از پژوهش ۳۹۴ کارمند تماموقت را شامل میشد که در گروههای کوچک کار میکردند.
شرکت مورد مطالعه هنگام استخدام از داوطلبان آزمون توانایی شناختی میگرفت. بنابراین پژوهشگران میتوانستند از نمرههای عینی توانایی شناختی کارکنان استفاده کنند، نه اینکه صرفاً از خود افراد بخواهند میزان هوش یا تواناییشان را ارزیابی کنند.
این ویژگی یکی از نقاط قوت مطالعه دوم محسوب میشود.
زنان با توانایی شناختی بالا کمتر «جمعگرا» دیده شدند
کارکنان در مرحله نخست، همتیمیهای خود را از نظر دو ویژگی مهم ارزیابی کردند:
- خصومت بینفردی
- ویژگیهای اشتراکی یا جمعگرایانه مانند همکاری، توجه به دیگران و حمایتگری
حدود سه هفته بعد، کارکنان درباره رفتارهایی که از همتیمیهای خود دریافت کرده بودند گزارش دادند.
نتایج مطالعه دوم یافتههای مطالعه اول را تکرار کرد.
زنان دارای توانایی شناختی بالاتر، از سوی همکاران خود خصمانهتر و کمتر جمعگرا ارزیابی شدند.
این برداشتها نیز با پیامدهای نامطلوب همراه بودند.
این زنان کمک کمتری از همکاران خود دریافت کردند و بیشتر در معرض رفتارهای آسیبزننده قرار گرفتند.
پژوهشگران در مقاله از این وضعیت بهعنوان نوعی دوراهی مضاعف برای زنان با توانایی شناختی بالا یاد میکنند؛ زیرا همزمان ممکن است آنها را از نظر گرمی و همکاری کمتر ارزیابی کنند و خصمانهتر ببینند.
مردان با توانایی شناختی بالا نتیجه متفاوتی داشتند
الگوی مشاهدهشده در مردان کاملاً متفاوت بود.
در مطالعه دوم، مردانی که توانایی شناختی بالاتری داشتند، از سوی همکاران خود کمتر خصمانه ارزیابی شدند.
این برداشت مثبتتر با پیامدهای اجتماعی مطلوبتری همراه بود. مردان با توانایی شناختی بالاتر، قربانیشدن کمتری را گزارش کردند و کمک بیشتری از همتیمیهای خود دریافت کردند.
بنابراین، دادهها فقط نشان نمیدهند که زنان از توانایی شناختی بالا سود کمتری میبرند.
الگوی نتایج نشان میدهد یک ویژگی مشابه میتواند برای زنان با پیامدهای اجتماعی منفی و برای مردان با پیامدهای مثبت همراه شود.
چرا همکاران ممکن است زنان توانمند را خصمانهتر ببینند؟
پژوهشگران معتقدند یکی از توضیحهای احتمالی به تضاد میان کلیشههای جنسیتی و تصویر فرد توانمند مربوط میشود.
جامعه معمولاً از زنان انتظار دارد گرم، حمایتگر و همکاریکننده باشند. در مقابل، توانایی شناختی بالا میتواند فرد را با ویژگیهایی مانند استقلال، رقابت و قاطعیت پیوند دهد.
وقتی یک زن ویژگیهایی را نشان میدهد که جامعه آنها را بیشتر «مردانه» تلقی میکند، ممکن است دیگران درباره ویژگیهای اجتماعی و عاطفی او برداشت متفاوتی پیدا کنند.
در چنین شرایطی، یک زن توانمند ممکن است نهتنها با عنوان «باهوش» یا «شایسته»، بلکه با برچسبهایی مانند «سرد»، «غیرصمیمی» یا «خصمانه» نیز دیده شود.
این فرآیند میتواند بدون آنکه زن واقعاً رفتار خصمانهای داشته باشد اتفاق بیفتد.
توانایی شناختی بالا الزاماً به معنای رفتار سرد نیست
یکی از نکات مهم این پژوهش آن است که نباید نتایج را به ویژگی واقعی زنان تعمیم داد.
مطالعه نشان نمیدهد زنان با توانایی شناختی بالا واقعاً خصمانهتر یا کمتر حمایتگر هستند.
آنچه پژوهشگران مشاهده کردند، بیشتر به ادراک همکاران و پیامدهای این ادراک مربوط میشود.
ممکن است یک زن توانمند کاملاً رفتار دوستانهای داشته باشد، اما همکارانش به دلیل کلیشههای جنسیتی او را سردتر یا کمتر صمیمی ببینند.
همین برداشت میتواند رفتار همکاران را تغییر دهد. وقتی افراد تصور کنند یک همکار کمتر علاقهای به تعامل یا همکاری دارد، ممکن است کمتر به او کمک کنند یا اطلاعات کمتری در اختیارش قرار دهند.
در نتیجه، یک برداشت اولیه میتواند به رفتار واقعی تبدیل شود و رابطه کاری را تحت تأثیر قرار دهد.
«قربانیشدن در محیط کار» دقیقاً یعنی چه؟
در این پژوهش، مفهوم قربانیشدن فقط به آزار شدید یا آشکار محدود نمیشود.
پژوهشگران رفتارهای بینفردی آسیبزنندهتری را نیز بررسی کردند؛ برای مثال، خودداری از ارائه اطلاعات، رفتارهای خصمانه یا کاهش حمایت همکاران.
بنابراین بهتر است یافته مطالعه را به شکل «زنان با توانایی شناختی بالا بیشتر مورد آزار شدید قرار میگیرند» تفسیر نکنیم.
نتیجه دقیقتر این است که آنها در این دو نمونه پژوهشی، رفتارهای بینفردی منفیتر و کمک کمتری از همکاران گزارش کردند.
این تفاوت از نظر علمی مهم است.
آیا این یافتهها در همه محیطهای کاری صدق میکنند؟
هنوز نمیتوان چنین نتیجهای گرفت.
پژوهش دو محیط متفاوت را بررسی کرد: دانشجویان یک دانشگاه در آمریکا و کارکنان یک شرکت مالی در چین.
همین تفاوت فرهنگی و سازمانی به نوعی نقطه قوت مطالعه محسوب میشود، زیرا الگوی مشابهی در دو محیط متفاوت دیده شد.
بااینحال، نمونهها همچنان محدود بودند.
کارکنان شرکت مالی در محیطی فعالیت میکردند که آزمون توانایی شناختی بخشی از فرایند استخدام بود. بنابراین احتمالاً دامنه توانایی شناختی آنها نسبت به جمعیت عمومی محدودتر بوده است.
از سوی دیگر، دانشجویان مطالعه اول نیز نماینده همه کارکنان بازار کار نیستند.
به همین دلیل، پژوهشهای آینده باید این موضوع را در صنایع، سازمانها و فرهنگهای مختلف بررسی کنند.
آیا فرهنگ میتواند این پیامد را تغییر دهد؟
احتمالاً بله.
کلیشههای مربوط به زنان، مردان، هوش، گرمی و شایستگی در همه جوامع دقیقاً یکسان نیستند.
در یک محیط ممکن است توانایی شناختی بالا برای زنان کاملاً با هنجارهای اجتماعی سازگار باشد. در محیط دیگر، همان ویژگی ممکن است بیشتر با تصور سنتی از نقش مردانه ارتباط پیدا کند.
به همین دلیل، پژوهشگران تأکید دارند که مطالعات آینده باید تعامل میان جنسیت، توانایی شناختی، فرهنگ و سایر ویژگیهای اجتماعی را با دقت بیشتری بررسی کنند.
این یافته چه ارتباطی با تبعیض جنسیتی در محیط کار دارد؟
تبعیض جنسیتی همیشه به شکل تصمیم آشکار برای استخدام نکردن، ارتقا ندادن یا پرداخت دستمزد کمتر ظاهر نمیشود.
گاهی اوقات مشکل در تعاملات روزمره شکل میگیرد.
یک زن ممکن است همان توانایی، دانش و عملکردی را داشته باشد که همکار مرد دارد، اما دیگران او را کمتر دوستداشتنی، کمتر همکاریکننده یا بیشتر تهدیدکننده ببینند.
این برداشت میتواند میزان حمایتی را که فرد از همکاران دریافت میکند کاهش دهد.
در بلندمدت، چنین تفاوتهایی ممکن است بر شبکه ارتباطی فرد، فرصتهای همکاری، احساس تعلق و حتی مسیر پیشرفت شغلی تأثیر بگذارد.
پژوهش حاضر مستقیماً این پیامدهای بلندمدت را اندازهگیری نکرده است، اما نتایج آن نشان میدهد که بررسی موفقیت زنان فقط بر اساس عملکرد و ارزیابی رسمی کافی نیست.
سازمانها چگونه میتوانند با این مشکل مقابله کنند؟
اگر کلیشههای جنسیتی بر برداشت همکاران از توانایی زنان تأثیر بگذارند، سازمانها باید فراتر از ارزیابیهای رسمی عملکرد عمل کنند.
یکی از راهکارها میتواند آموزش مدیران و کارکنان درباره سوگیریهای جنسیتی و کلیشههای مربوط به شایستگی باشد.
همچنین سازمانها میتوانند تصمیمهای مهم شغلی را تا حد امکان بر اساس معیارهای روشن و قابل اندازهگیری انجام دهند.
بررسی الگوهای تخصیص پروژهها، فرصتهای همکاری و دسترسی به حمایت نیز میتواند به شناسایی تفاوتهای پنهان کمک کند.
بااینحال، این مطالعه یک مداخله سازمانی خاص را آزمایش نکرده است. بنابراین هنوز نمیتوان گفت کدام راهکار بیشترین تأثیر را خواهد داشت.
محدودیتهای مهم پژوهش
پژوهشگران چند محدودیت را نیز مطرح کردهاند.
نخست، هر دو مطالعه از نمونههایی نسبتاً محدود استفاده کردند. دانشجویان مطالعه اول و کارکنان شرکت مالی مطالعه دوم نماینده تمام جمعیت شاغل نیستند.
دوم، پژوهشگران بخشی از دادههای مربوط به قربانیشدن و دریافت کمک را از طریق گزارش خود شرکتکنندگان جمعآوری کردند. بنابراین پژوهشهای آینده میتوانند از مشاهده مستقیم رفتارها یا دادههای سازمانی نیز استفاده کنند.
سوم، پژوهش حاضر تعامل میان نژاد و جنسیت را در یک محیط واحد بررسی نکرد. کلیشههای مربوط به زنان توانمند ممکن است در گروههای نژادی و فرهنگی مختلف تفاوت داشته باشند.
چهارم، یافتهها رابطه میان توانایی شناختی، برداشت همکاران و پیامدهای بینفردی را نشان میدهند، اما نمیتوانند ثابت کنند که توانایی شناختی بالا بهتنهایی باعث رفتار منفی همکاران میشود.
آیا زنان باید برای جلوگیری از این پیامدها توانایی خود را پنهان کنند؟
قطعاً چنین برداشتی از نتایج مطالعه درست نیست.
پژوهشگران نگفتهاند زنان باید توانایی شناختی یا شایستگی خود را پنهان کنند. مسئله اصلی به ساختارهای اجتماعی و برداشتهای کلیشهای مربوط میشود، نه وجود توانایی بالا در زنان.
اگر یک محیط کاری به زنان توانمند به دلیل کلیشههای جنسیتی واکنش منفی نشان دهد، مسئولیت حل این مشکل نباید بر دوش زنان قرار گیرد.
هدف پژوهشهایی از این دست، شناخت سازوکارهایی است که باعث میشوند افراد با ویژگی مشابه، صرفاً به دلیل جنسیت پیامدهای اجتماعی متفاوتی تجربه کنند.
جمعبندی
یک پژوهش چندمطالعهای نشان میدهد توانایی شناختی بالا ممکن است برای زنان و مردان پیامدهای اجتماعی متفاوتی در محیطهای گروهی داشته باشد.
در دو مطالعه با مجموع ۸۲۶ نفر، زنان دارای توانایی شناختی بالاتر بیشتر از سوی همکاران خود خصمانه و کمتر جمعگرا ارزیابی شدند. این برداشتها نیز با دریافت کمک کمتر و تجربه بیشتر رفتارهای آسیبزننده از سوی همتیمیها همراه بود.
در مقابل، مردان با توانایی شناختی بالاتر چنین الگوی منفیای نشان ندادند و در مطالعه دوم حتی کمک بیشتری از همکاران دریافت کردند.
پژوهشگران این یافتهها را با نظریه نقش اجتماعی و این احتمال توضیح میدهند که توانایی شناختی بالا در زنان ممکن است با برخی انتظارات سنتی درباره رفتار زنانه تعارض پیدا کند.
بااینحال، این پژوهش ثابت نمیکند که تمام زنان توانمند با تبعیض مواجه میشوند یا همه محیطهای کاری چنین الگویی دارند. نمونههای مورد بررسی محدود بودند و بخشی از دادهها نیز بر گزارش خود افراد تکیه داشت.
پیام اصلی مطالعه این است که شایستگی و توانایی بالا همیشه بهتنهایی تعیینکننده نحوه برخورد دیگران با یک فرد نیستند؛ جنسیت و کلیشههای اجتماعی نیز میتوانند در این رابطه نقش داشته باشند.
شناسنامه و منبع مقاله علمی
عنوان اصلی مقاله:
Understanding the Intersection of Gender and Cognitive Ability on Interpersonal Outcomes: A Multistudy Investigation
عنوان فارسی:
بررسی تعامل جنسیت و توانایی شناختی در پیامدهای بینفردی: یک پژوهش چندمطالعهای
نویسندگان:
Nitya Chawla، Trevor M. Spoelma، Seo-Hyun Kwon، Allison S. Gabriel، Aleksander P. J. Ellis و Wen Wu
مرجع و مجله:
Journal of Applied Psychology، انجمن روانشناسی آمریکا (APA)
نوع مقاله:
مقاله پژوهشی اصیل و چندمطالعهای
تاریخ انتشار آنلاین:
۱۸ مه ۲۰۲۶
حجم نمونه:
۸۲۶ نفر در مجموع دو مطالعه، در ۱۴۰ گروه کاری
مطالعه اول:
۴۳۲ دانشجوی کارشناسی در گروههای کاری دانشگاهی در آمریکا
مطالعه دوم:
۳۹۴ کارمند تماموقت در گروههای کاری یک شرکت مالی در چین
روش پژوهش:
دو مطالعه چندمنبعی با ارزیابی عینی توانایی شناختی، ارزیابی همتیمیها و گزارش شرکتکنندگان درباره کمک دریافتی و تجربه رفتارهای آسیبزننده بینفردی.
مفاهیم اصلی پژوهش:
توانایی شناختی، جنسیت، خصومت بینفردی، ویژگیهای اشتراکی، قربانیشدن در محیط کار و کمک همکاران
DOI:
10.1037/apl0001391
PMID:
42149550
PMCID:
در منابع بررسیشده شناسه PMCID برای مقاله ثبت نشده است.
دسترسی به مقاله علمی:
نسخه پذیرفتهشده مقاله در مخزن UCL در دسترس است.
منبع خبر:
گزارش PsyPost درباره این پژوهش.
لینک مقاله علمی در PubMed:
صفحه مقاله در PubMed
نسخه دسترسی آزاد مقاله:
نسخه پذیرفتهشده مقاله در UCL Discovery
لینک منبع خبری:
گزارش PsyPost
