رواندرمان، به گزارش PsyPost، یک مطالعه جدید نشان میدهد درآمد خانوار میتواند با نحوه تفسیر افراد مذهبی از آموزههای کتاب مقدس درباره فقر و کمک به نیازمندان ارتباط داشته باشد. یافتهها نشان میدهد افراد مذهبی با درآمد پایین بیشتر به تفسیرهایی گرایش دارند که بر ایجاد جامعهای عادلانه تأکید میکند. در مقابل، افراد مذهبی با درآمد بالاتر بیشتر کمک به فقرا را مسئولیتی فردی و مبتنی بر نیکوکاری میدانند.
این پژوهش به یکی از پرسشهای قدیمی در جامعهشناسی دین میپردازد: آیا دین به پذیرش نابرابری اقتصادی کمک میکند یا اینکه باورهای دینی میتوانند نیازها و منافع اقتصادی گروه اجتماعی فرد را تقویت کنند؟
درآمد خانوار و تفسیر آموزههای کتاب مقدس
ساموئل ال. پری، جامعهشناس دانشگاه اوکلاهما، برای بررسی این پرسش دادههای یک پیمایش ملی را تحلیل کرد. این دادهها مربوط به پیمایش سال ۲۰۲۲ مؤسسه Public Religion Research Institute و Brookings درباره ملیگرایی مسیحی بود.
نمونه پژوهش شامل ۵۷۰۱ بزرگسال آمریکایی بود. پژوهشگران از شرکتکنندگان پرسیدند که به نظر آنها عیسی مسیح و پیامبران در کتاب مقدس، هنگام صحبت درباره مراقبت از فقرا، بیشتر بر چه چیزی تأکید داشتهاند.
شرکتکنندگان میان دو برداشت اصلی قرار گرفتند. برداشت نخست بر کمک و نیکوکاری فردی تأکید داشت. در این دیدگاه، افراد وظیفه دارند شخصاً به نیازمندان کمک کنند.
برداشت دوم بر ایجاد جامعهای عادلانهتر تأکید داشت. این دیدگاه مسئله فقر را فقط به رفتار افراد محدود نمیکند و توجه بیشتری به ساختارهای اجتماعی و اقتصادی دارد.
پژوهشگر سپس بررسی کرد که آیا میزان دینداری و درآمد خانوار با انتخاب این دو برداشت ارتباط دارد یا خیر.
افراد کمدرآمد چه برداشتی از کمک به فقرا داشتند؟
نتایج نشان داد میان افراد دارای درآمد پایین، افزایش دینداری با احتمال بیشتر انتخاب تفسیر ساختاری همراه بود.
به بیان ساده، افراد مذهبیتر در گروه کمدرآمد بیشتر معتقد بودند آموزههای کتاب مقدس درباره فقرا فقط به بخشش فردی مربوط نمیشود. از نگاه این گروه، این آموزهها میتواند به ضرورت ایجاد جامعهای عادلانهتر نیز اشاره داشته باشد.
این ارتباط هم در میزان حضور در مراسم مذهبی و هم در سطح حمایت از ملیگرایی مسیحی مشاهده شد. بنابراین، افزایش برخی شاخصهای دینداری در میان افراد کمدرآمد با گرایش بیشتر به تفسیر اجتماعی و ساختاری همراه بود.
افراد پردرآمد بیشتر بر مسئولیت فردی تأکید کردند
الگوی متفاوتی در میان افراد دارای درآمد بالاتر دیده شد.
در میان افرادی که درآمد سالانه خانوار آنها ۱۰۰ هزار دلار یا بیشتر بود، دینداری بیشتر با احتمال بالاتر انتخاب تفسیر فردگرایانه از کمک به فقرا ارتباط داشت. این افراد بیشتر بر نیکوکاری شخصی و کمک مستقیم افراد به نیازمندان تأکید میکردند.
گروه درآمد متوسط در وضعیت بینابینی قرار داشت. با افزایش برخی شاخصهای دینداری، این گروه نیز تا حدی به سمت تفسیر فردگرایانه حرکت میکرد.
در نتیجه، شکاف میان دو نوع برداشت از آموزههای کتاب مقدس، در میان افراد بسیار مذهبی بیشتر دیده شد.
وقتی دینداری پایین بود، درآمد تفاوت زیادی ایجاد نمیکرد
یکی از یافتههای قابل توجه پژوهش این بود که ارتباط میان درآمد و تفسیر آموزههای کتاب مقدس در میان افراد کمدیندار بسیار ضعیفتر بود.
افرادی که به ندرت در مراسم مذهبی شرکت میکردند یا سطح پایینی از شاخصهای ملیگرایی مسیحی داشتند، صرفنظر از درآمد خود، دیدگاههای نسبتاً مشابهی درباره کمک به فقرا نشان دادند.
به عبارت دیگر، درآمد خانوار زمانی با تفاوت در تفسیر دینی ارتباط بیشتری پیدا کرد که میزان دینداری نیز بالا بود.
این یافته نشان میدهد رابطه میان وضعیت اقتصادی و باور دینی ساده و مستقیم نیست. به نظر میرسد جایگاه اقتصادی فرد میتواند در کنار میزان دینداری، بر نحوه برداشت او از آموزههای دینی اثر بگذارد.
دو دیدگاه درباره نقش دین در نابرابری اقتصادی
این پژوهش به دو دیدگاه نظری مهم در جامعهشناسی دین نیز مربوط میشود.
بر اساس دیدگاه معروف به نظریه «افیون»، دین میتواند به افراد کمک کند شرایط نابرابر اقتصادی را بپذیرند. در این نگاه، وعده پاداش معنوی ممکن است توجه افراد را از مشکلات اقتصادی و اجتماعی موجود دور کند.
اما دیدگاه دیگری بر همبستگی درونگروهی تأکید دارد. بر اساس این دیدگاه، دین لزوماً باعث پذیرش وضعیت اقتصادی موجود نمیشود. در عوض، افراد ممکن است باورهای دینی خود را با نیازها و منافع گروه اجتماعی خود هماهنگ کنند.
یافتههای پژوهش حاضر بیشتر با دیدگاه دوم سازگار بود. پژوهشگر معتقد است دین در این نمونه صرفاً ابزاری برای توجیه نابرابری اقتصادی نبود. در عوض، دینداری با تفاسیری همراه شد که در گروههای اقتصادی مختلف، معنای متفاوتی پیدا میکردند.
چرا درآمد میتواند بر تفسیر باورهای دینی اثر بگذارد؟
یکی از توضیحهای احتمالی این است که افراد تجربههای اقتصادی متفاوتی دارند.
برای فردی که با فشار مالی، ناامنی اقتصادی یا دسترسی محدود به منابع مواجه است، مفهوم عدالت اجتماعی ممکن است اهمیت بیشتری پیدا کند. در چنین شرایطی، آموزههای دینی درباره فقرا میتواند بیشتر در قالب ضرورت تغییر شرایط اجتماعی و اقتصادی تفسیر شود.
در مقابل، افراد برخوردار ممکن است کمک به فقرا را بیشتر در قالب مسئولیت فردی، بخشش و نیکوکاری ببینند.
با این حال، این توضیح به معنای اثبات رابطه علت و معلولی نیست. پژوهش حاضر نشان میدهد میان این متغیرها ارتباط وجود دارد، اما نمیتوان نتیجه گرفت که افزایش درآمد یا دینداری مستقیماً باعث تغییر تفسیر افراد از کتاب مقدس میشود.
محدودیتهای پژوهش درباره درآمد و باورهای دینی
پژوهش چند محدودیت مهم دارد. نخست اینکه دادهها مقطعی هستند. یعنی اطلاعات در یک مقطع زمانی جمعآوری شدهاند و نمیتوان بر اساس آنها رابطه علت و معلولی قطعی میان درآمد، دینداری و تفسیر مذهبی را اثبات کرد.
محدودیت دیگر، استفاده از درآمد خانوار بهعنوان شاخص وضعیت اقتصادی است. جایگاه طبقاتی افراد فقط با درآمد مشخص نمیشود. تحصیلات، نوع شغل، منزلت اجتماعی و برداشت فرد از جایگاه خود نیز میتوانند در تعریف طبقه اجتماعی نقش داشته باشند.
همچنین پژوهش فقط از یک پرسش برای سنجش دیدگاه افراد درباره آموزههای کتاب مقدس درباره فقر استفاده کرد. پژوهشهای آینده میتوانند پرسشهای بیشتری درباره برداشت افراد از نابرابری اقتصادی، موفقیت مالی و مسئولیت اجتماعی در متون دینی مطرح کنند.
اهمیت یافتهها برای روانشناسی اجتماعی و جامعهشناسی دین
این یافتهها نشان میدهد باورهای دینی در خلأ شکل نمیگیرند. تجربههای اجتماعی و اقتصادی افراد میتوانند در نحوه تفسیر و کاربرد باورهای دینی نقش داشته باشند.
از این منظر، یک آموزه واحد ممکن است برای افراد متعلق به گروههای اجتماعی مختلف، معنای متفاوتی پیدا کند. وضعیت اقتصادی فرد میتواند یکی از عواملی باشد که در کنار هویت دینی، تجربه اجتماعی و گرایشهای سیاسی، بر این برداشتها اثر میگذارد.
پژوهش حاضر همچنین نشان میدهد برای فهم رابطه میان دین و نابرابری اقتصادی، نمیتوان همه افراد مذهبی را در یک گروه قرار داد. میزان درآمد و جایگاه اقتصادی میتواند با نحوه تفسیر آموزههای دینی درباره فقر و کمک به دیگران ارتباط داشته باشد.
در مجموع، این مطالعه تصویری پیچیدهتر از رابطه دین و اقتصاد ارائه میکند. یافتهها نشان نمیدهد که دین همیشه نابرابری اقتصادی را توجیه میکند. در عوض، به نظر میرسد افراد ممکن است آموزههای دینی را تا حدی از دریچه موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود تفسیر کنند.
