به گزارش روان ۲۴ به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین، پس از شکست، از دست دادن شغل، پایان یک رابطه یا تجربه یک اتفاق دشوار، ممکن است فرد برای مدتی غمگین، مضطرب، خشمگین یا سردرگم باشد. طولانی شدن این احساسات لزوماً به معنای ناتوانی یا نداشتن تابآوری نیست. انسانها برای عبور از بحران، زمان و حمایت متفاوتی نیاز دارند.
تابآوری یعنی بتوانیم با وجود دشواری، قدم بعدی را پیدا کنیم؛ حتی اگر این قدم بسیار کوچک باشد.
تابآوری چیست؟
تابآوری توانایی کنار آمدن با فشار، شکست، فقدان و تغییر و پیدا کردن راهی برای ادامه زندگی است. فرد تابآور هم ممکن است بترسد، گریه کند، عصبانی شود یا مدتی احساس کند از عهده شرایط برنمیآید.
برای مثال، فردی که شغل خود را از دست داده است، لازم نیست وانمود کند اتفاق مهمی نیفتاده. او ممکن است نگران آینده باشد، اما در کنار این نگرانی، وضعیت مالی خود را بررسی کند، رزومهاش را بهروز کند، به دنبال فرصتهای تازه بگردد یا حتی تغییر مسیر شغلی را در نظر بگیرد. همین حرکت تدریجی، بخشی از تابآوری است.
آیا تابآوری یعنی همیشه قوی و مثبت باشیم؟
یکی از برداشتهای نادرست درباره تابآوری این است که فرد تابآور نباید ناراحت شود یا احساسات منفی داشته باشد. در حالی که انکار غم، ترس و ناامیدی الزاماً نشانه قدرت نیست.
گاهی نخستین قدم برای کنار آمدن با یک اتفاق سخت، پذیرفتن این واقعیت است:
«این اتفاق برای من سخت است.»
تابآوری یعنی بتوانیم احساسات خود را تجربه کنیم، بدون آنکه اجازه دهیم این احساسات تمام مسیر زندگی ما را تعیین کنند. ممکن است فرد مدتی احساس ضعف کند و همچنان در مسیر بازسازی زندگی خود قرار داشته باشد.
چگونه تابآوری خود را تقویت کنیم؟
۱. مشکل را به قدمهای کوچک تقسیم کنید
وقتی مشکلی بزرگ پیش میآید، ذهن ممکن است تصور کند باید همهچیز را یکباره حل کنیم. همین تصور میتواند باعث شود فرد هیچ کاری انجام ندهد.
راه بهتر این است که مسئله را به کوچکترین قدمهای ممکن تقسیم کنیم. جیمز کلیر در کتاب «عادتهای اتمی» بر اهمیت تغییرهای کوچک و تکرارشونده تأکید میکند؛ تغییرهایی که در طول زمان میتوانند اثر قابلتوجهی ایجاد کنند.
اگر این ایده را به تابآوری ارتباط دهیم، لازم نیست بعد از یک شکست تصمیم بگیریم از فردا فردی کاملاً متفاوت باشیم. شاید امروز فقط یک تلفن بزنیم، فردا یک کار عقبافتاده را انجام دهیم و روز بعد یک راهحل تازه را امتحان کنیم.
مجموعه همین قدمهای کوچک میتواند احساس توانمندی را دوباره ایجاد کند.
۲. روی چیزهایی تمرکز کنید که در کنترل شما هستند
همه بخشهای یک مشکل در اختیار ما نیست. نمیتوانیم گذشته را تغییر دهیم، تصمیم دیگران را کنترل کنیم یا آینده را بهطور دقیق پیشبینی کنیم؛ اما معمولاً بخشی از واکنش خود را میتوانیم انتخاب کنیم.
یک سؤال کاربردی این است:
«الان چه چیزی در کنترل من است؟»
همین سؤال میتواند ذهن را از احساس درماندگی به سمت عمل کردن ببرد.
برای مثال، اگر در یک مصاحبه شغلی پذیرفته نشدهایم، تصمیم کارفرما در کنترل ما نیست؛ اما آماده شدن برای مصاحبه بعدی، اصلاح رزومه یا یادگیری مهارتی تازه، در اختیار ماست.
۳. افکار منفی را واقعیت قطعی ندانید
پس از یک اتفاق سخت، ذهن ممکن است جملههایی مانند این بسازد:
- «من همیشه شکست میخورم.»
- «دیگر هیچ چیز درست نمیشود.»
- «من از عهده هیچ کاری برنمیآیم.»
احساسات شدید میتوانند این افکار را شبیه واقعیت نشان دهند؛ اما هر فکری الزاماً واقعیت نیست. از خود بپرسید:
«این جمله یک واقعیت است یا برداشت من از واقعیت؟»
برای مثال، میان این دو جمله تفاوت زیادی وجود دارد:
- «من در این کار شکست خوردم.»
- «من همیشه شکست میخورم.»
جمله اول درباره یک اتفاق مشخص است، اما جمله دوم نتیجهگیری کلی و افراطی درباره تمام زندگی است.
